دو عالم دو چشم است حیران تو
کجا فکر ما و کجا شان تو
به انداز یک مد کلک تو شد
ازل تا ابد آفرینخوان تو
فضای تو بست این نه اورنگ را
ز یک دانه فیروزه کان تو
کف بیش خوردیست از خرمنی
کران تا کران خوان احسان تو
فلک را که هر روز گلها شکفت
بود غنچهای از گلستان تو
زمانی که این غنچه هم وا شود
چه گلها بچینند مستان تو
عیانی چنان از هزاران نقاب
که هر ذره شد والهای آن تو
برون از مکان همچو جان در دلی
همان دل که جان قربان تو
دری را که یاد تو بر دل گشود
گشاده است تا باغ رضوان تو
چه باک است از تشنگی خاک را
ز بحر کرم خواست باران تو
پی موج درییای رحمت بس است
نسیم مناجات پاکان تو
حیات ابد تا دم تیغ اوست
که را تا رسد آب حیوان تو
زیاد است و بیجا و حککردنی
سر نقطه بیخط فرمان تو
دو چشمند و یک نور در راه راست
وصی بلافصل و قرآن تو
کرم کن به مجذوب خود یا علی
به قنبر بگو جان او جان تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.