گنجور

 
مجذوب تبریزی

رویی‌ست که عالم از تو دیده

یا گلشن هیچ کس ندیده

در گلشن عارض تو چشم است

تا آهوی خود به خود رمیده

زلف است در آن میان پریشان

یا سنبل هیچ کس ندیده

در بازی طاق و جفت طاق است

ابروی مقوس کشیده

ناز است که سر کشیده از ما

یا قامت سرو نورسیده

حال دل بی‌دلی چه پرسی

صیدی‌ست به خاک و خون تپیده

کی ناله ما رسد به گوشت

گوشی‌ست که ناله‌ها شنیده

خاموشی ما همه زبان است

چون رنگ شکسته پریده

بازآی که چشم باز مجذوب

بی‌روی تو روی خوش ندیده

 
 
 
عطار

ای گرد قمر خطی کشیده

دل در خط تو ز جان بریده

هم زلف تو توبه‌ها شکسته

هم خط تو پرده‌ها دریده

مشکی که بر خط تو گردی است

[...]

مولانا

ای دوش ز دست ما رهیده

امشب نرهی به جان و دیده

در پنجه ماست دامن تو

ای دست در آستین کشیده

حیلت بگذار و آب و روغن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

ای من به وفای تو رسیده

وز تو همه نقض عهد دیده

آهو چشما چرا چو مجنون

یک‌باره شدی ز ما رمیده

هر شب ز غمت هزار طوفان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه