روییست که عالم از تو دیده
یا گلشن هیچ کس ندیده
در گلشن عارض تو چشم است
تا آهوی خود به خود رمیده
زلف است در آن میان پریشان
یا سنبل هیچ کس ندیده
در بازی طاق و جفت طاق است
ابروی مقوس کشیده
ناز است که سر کشیده از ما
یا قامت سرو نورسیده
حال دل بیدلی چه پرسی
صیدیست به خاک و خون تپیده
کی ناله ما رسد به گوشت
گوشیست که نالهها شنیده
خاموشی ما همه زبان است
چون رنگ شکسته پریده
بازآی که چشم باز مجذوب
بیروی تو روی خوش ندیده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای هرچه رمیده و آرمیده
در کن فیکون تو آفریده
ای گرد قمر خطی کشیده
دل در خط تو ز جان بریده
هم زلف تو توبهها شکسته
هم خط تو پردهها دریده
مشکی که بر خط تو گردی است
[...]
ای دوش ز دست ما رهیده
امشب نرهی به جان و دیده
در پنجه ماست دامن تو
ای دست در آستین کشیده
حیلت بگذار و آب و روغن
[...]
ای من به وفای تو رسیده
وز تو همه نقض عهد دیده
آهو چشما چرا چو مجنون
یکباره شدی ز ما رمیده
هر شب ز غمت هزار طوفان
[...]
از خواجگی آستین کشیده
در پایهٔ بندگی رسیده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.