ماهی که کسب نور کند آفتاب از او
هر ذره دیدهایست به صد آب و تاب از او
ما را چه کار با دل و با اضطراب دل
ما بیدلان از او دل از او اضطراب از او
خواهی شود مطیع تو جز دوست هر چه هست
جز دوست هر چه هست بکن اجتناب از او
رمزآشنا کسی نشود از کتاب عشق
تا دل ورق ورق نشود چون کتاب از او
منشین به روی بحر فنا با هوای نفس
کآخر سرت به باد رود چون حباب از او
مستی که کرده لطف خدایش امیدوار
کوثر یقین دریغ ندارد شراب از او
خوارش مبین که با گل پژمرده فیض هاست
عبرت توان گرفت به جای گلاب از او
دشمن مشو به دشمن دشمن که دوستت
می دشمن ریاست مکن اجتناب از او
با اعتقاد صاف اگر دیر اگر حرم
هر جا دعا کنند شود مستجاب از او
مجذوب گریه با کرم او بهانهایست
نومید کی شود گنه بیحساب از او


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد بیحساب کشور جانها خراب از او
ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او
پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست
ای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او
سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.