گنجور

 
مجذوب تبریزی

پیمانه‌کش و رند و خراباتی و مستیم

تزویر ندانیم همینیم که هستیم

چز پیروی پیر مغان در سر ما نیست

ما بر سر اقرار همان روز الستیم

آن نیست که ما هم به غم تو بنباشیم

ما توبه همان روز که کردیم شکستیم

با ننگ خودی ذوق ز مستی نتوان یافت

گو خلق بدانند که ما باده‌پرستیم

‌از دل غم بی‌فایده کردی شد و برخاست

آن روز که لب بر لب پیمانه نشستیم

بی‌قطع تعلق نتوان گشت گرفتار

عهدی‌ست که با زلف سمن‌سای تو بستیم

یک عمر پریشان شدن و شاد نشستن

آن روز به دام تو فتادیم که رستیم

بر ما مفشان دست که ما بی‌سر و پایان

بر دامن لطف تو سراپا همه دستیم

درویش میازار که در بندگی شاه

مستیم سرافراز به آن قدر که بستیم

از صحبت مجذوب چه گل‌ها که نچیدیم

صد بار درست است که ما توبه شکستیم

 
 
 
سنایی

رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم

وز دام هوای تو بجستیم و برستیم

چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی

ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم

از تفّ دل و آتش عشقت برهیدیم

[...]

مولانا

از اول امروز چو آشفته و مستیم

آشفته بگوییم که آشفته شدستیم

آن ساقی بدمست که امروز درآمد

صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم

آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست

[...]

کمال خجندی

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم

معذور توان داشت اگر توبه شکستیم

با هیچ کسی کار نداریم درین ملک

ما را بگذارید درین حال که هستیم

آن عاقل دنیا طلب ار جاه پرستد

[...]

جهان ملک خاتون

تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم

واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم

در زلف پریشان تو مجموع گرفتار

وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم

ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش

[...]

شمس مغربی

از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم

در کوی مغان با می و معشوق نشستیم

سجّاده و تسبیح به یک سوی فکندیم

در خدمت ترسا بچه زنّار ببستیم

در مصطبه ها خرقهٔ ناموس دریدیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه