به صد آشفتگی چون موج هر سو بیقرار افتم
که زاین دریای توفانخیز شادی بر کنار افتم
غزال فیض پر وحشیست کاو انجام کثرتسوز
که بیخود کردم و تنها به دنبال شکار افتم
چرا پوشم در این میخانه چشم از روی آن ساقی
که چشم مست او هرگز نخواهد در خمار افتم
هوای عشرتافزا جوش گل مپسند ای ساقی
که گل گل بشکفد گلزار و من در خار خار افتم
در آن میخانه شوقم را تمنا در کنار افتد
که هست پای خم برخیزم و در پای یار افتم
شعور عقل را چون نیست عار از ننگ نادانی
روم در عالم مستی به فکر ننگ و عار افتم
شدم در باغ و از آشفتگی بیاو ندانستم
به نی چون ناله پیچم یا چو آتش در خیار افتم
جنون از داغهای سینهام آن لحظه گل چیند
که با یاد رخت مستان به طرف لالهزار افتم
دلم آن لحظه خاطرجمع گردد از پریشانی
که دریای تو چون زلف دوتایی اختیار افتم
بهشت نقد این ویرانسرا مجذوب آن باشد
که دائم در دیار دل به فکر درد یار افتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قراری کردهام با خود که چون در پیش یار افتم
به خاک پای او بیخود بغلطم بیقرار افتم
مرا گویند چون بینی ز دورش بیخبر افتی
دو چشمم چار شد تا کی به آن مهوش دچار افتم
بدان سودا که از باغ جمال او برم بونی
[...]
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
شراب لطفْ پُر در جام میریزی و میترسم
که زود آخِر شود این باده و من در خُمار افتم
به مجلس میروم اندیشناک ای عشقِ آتشدم
[...]
زیمن عشق بر وضع جهان خوش خنده ها کردم
معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.