بهار آمد چرا بیباده باشیم
به کنج غم چرا افتاده باشیم
چرا با مهلت شش روزه چون گل
سر مستانهای نگشاده باشیم
به یاد روی خوبان روی خود را
چرا بر روی گل ننهاده باشیم
به شوق گلرخان چون بلبل مست
به پای گل چرا نفتاده باشیم
سر آسوده را مستان و بیباک
به پای خم چرا ننهاده باشیم
غم ایام ساقی در کمین است
بیا تا جنگ را آماده باشیم
بیار آن آتشین آب ریاسوز
اگر هم در سر سجاده باشیم
در این بازار ایمان میفروشند
چه باشد ما دل از کف داده باشیم
نفسها را حساب آسان توان داد
جواب نفس خود گر داده باشیم
چو عاشق سایه معشوق خویش است
همان بهتر که ما افتاده باشیم
بهشت نقد آن باشد که مستان
رفیق دلبران ساده باشیم
در این غمخانه چون مجذوب آن به
که با معشوق و جام باده باشیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل بهار را بهانه قرار میدهد تا از غم و اندوه دوری کند و دعوت به شادی و مستانگی میکند. او از زیباییهای زندگی و عشق میگوید و به اهمیت لذت بردن از لحظات خوش تأکید دارد. بر این باور است که در این دنیا باید بیپروا و سرمست زندگی کرد و از فرصتها بهرهمند شد، چون غم و اندوه همیشه در کمین است. شاعر به نوعی زندگی را معاملهای میداند که در آن باید دل را به عشق و زیباییهایی که معشوق و باده فراهم میآورند بسپارد. در نهایت، او به پیوستگی عمیق عاشق و معشوق اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در کنار عشق و شادی، زندگی معنای واقعیتری پیدا میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.