گنجور

 
مجذوب تبریزی

دل‌ربایی که به جز لطف نباشد کارش

صبر کن صبر که لطف است یقین آزارش

روشن آن چشم که یارش نگذارد از چشم

خرم آن دل که هوادار بود دل‌دارش

آن مفرح که هلاک طلبش خضر بود

چون مسیحا نشود از دل و جان بیمارش

یار ما عاشق آیینه معشوق نماست

دل صافی اگرت هست بکن در کارش

کی ز رخساره به یک سو فکند برقع ناز

تا مقابل نشود چشم و دل بیدارش

صاف‌دل ناشده بی‌جا نشوی منکر عشق

کیمیا گر چه نه‌ای هرزه مکن انکارش

راشک از سفر مملکتی می‌آید

که تهی دست غنی‌تر شود از بازارش

آن چه بندد دهن خصم زبان خوش توست

هر که افسون بودش حفظه چه بیم از مارش

خاکساری نه حصاری‌ست که آید به نظر

سایه بر تارک گردون فکند دیوارش

تو همین معجر و دستار ز هم فرق مکن

مرد آن است که مردانه بود اقرارش

باز مجذوب به رویت در دل‌ناله گشود

کار می‌آید از او هان نکنی بی‌کارش

 
 
گوهر
خواجوی کرمانی

سرو را پای بگل می رود از رفتارش

واب شیرین ز عقیق لب شکربارش

راهب دیر که خورشید پرستش خوانند

نیست جز حلقه ی گیسوی بتم زنارش

هرکرا عقل درین راه مربّی باشد

[...]

سیف فرغانی

گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش

جان نو داد بمن صورت معنی دارش

بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال

دست تقدیر بصد لطف زده پرگارش

بوستانیست که قدر شکر و گل بشکست

[...]

حافظ

فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش

گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند

خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش

جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل

[...]

قاسم انوار

جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش

دل به سودای تو افتاد، گرامی دارش

عشق یاغی شد و با ما سر غارت دارد

وصل را گو که: عنایت کن و وامگذارش

مبتدی را بکرم جرعه تصدق فرما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
نظام قاری

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

انکه خیاط برد پارچه از رووارش

پنبه حلاج چرا کم نکند از کارش

رخت را زود مدر دیر مپوسان در چرک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه