صیقل مرأت دل صهبای گلفام است و بس
کیمیای خوشدلی در حقه جام است و بس
گفتهای میآیم و از بوسه کامت میدهم
خوشدلم با آن که دانم محض پیغام است و بس
آن چه عمری بیبدل را میشود نعم البدل
باده گلگون و معشوق گل اندام است و بس
می به دست آور که اینک روزگار از دست رفت
غبن فاحش پیش مستان غبن ایام است و بس
نیست آسان از ریا خود را مبرا ساختن
این هنر مخصوص رند دردیآشام است و بس
خط آزادی به دستت در گرفتاری دهند
دانه آسوده کی در حلقه دام است و بس
حرص دنیا را ز آسایش نباشد بهرهای
نشئه کردار این می تلخی کام است و بس
پر نزد مرغ نگاهت در فضای کوه قاف
خود نظر شکی مگو عنقا همین نام است و بس
نیست مجذوب تو را از غیر چشم التفات
میپرستان را نظر بر رحمت عام است و بس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاصل ما از نوید وصل، پیغام است و بس
کار او از پختهکاری وعدهٔ خام است و بس
داد دشنامِ دعاگویان، نمیداند که ما
مدعایی کز دعا داریم، دشنام است و بس
خوشدلم کز زهر ناکامی نباشد بهرهمند
[...]
از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بس
چشم بیداری که دیدم، حلقهٔ دام است و بس
معنیی گر هست با رند می آشام است و بس
چشم بیداری و به عالم گر بود جام است و بس
جاده ها دور از خرامش سینه چاک افتاده اند
کامیاب از پای بوس او لب بام است و بس
بهر دولت بگذرانی از چه بی آرام عمر
[...]
از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس
بال از پرواز چون ماند آشیان دام است و بس
مرکز تسخیر دل جز دیده نتوان یافتن
گوشمینا حلقهای گر دارد آن جام است وبس
تا نفس باقیست نتوان بست بال احتیاج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.