گنجور

 
 
 
زنده‌رود
میلی

حاصل ما از نوید وصل، پیغام است و بس

کار او از پخته‌کاری وعدهٔ خام است و بس

داد دشنامِ دعاگویان، نمی‌داند که ما

مدعایی کز دعا داریم، دشنام است و بس

خوشدلم کز زهر ناکامی نباشد بهره‌مند

[...]

صائب

از دل آگاه در عالم همین نام است و بس

چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس

رو به هر خاری که کردم خانه صیادبود

هر کف خاکی که دیدم پرده دام است وبس

چشم اگر پوشیده باشد دل نمی گردد سیاه

[...]

مجذوب تبریزی

صیقل مرأت دل صهبای گلفام است و بس

کیمیای خوش‌دلی در حقه جام است و بس

گفته‌ای می‌آیم و از بوسه کامت می‌دهم

خوش‌دلم با آن که دانم محض پیغام است و بس

آن چه عمری بی‌بدل را می‌شود نعم البدل

[...]

جویای تبریزی

معنیی گر هست با رند می آشام است و بس

چشم بیداری و به عالم گر بود جام است و بس

جاده ها دور از خرامش سینه چاک افتاده اند

کامیاب از پای بوس او لب بام است و بس

بهر دولت بگذرانی از چه بی آرام عمر

[...]

بیدل دهلوی

از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس

بال از پرواز چون ماند آشیان دام است و بس

مرکز تسخیر دل جز دیده نتوان یافتن

گوش‌مینا حلقه‌ای گر دارد آن جام است وبس

تا نفس باقی‌ست نتوان بست بال احتیاج

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه