گنجور

 
مجذوب تبریزی

ای پسر اهل وفا را بشناس

آشنایی کن و ما را بشناس

نظر بوالهوسان ناپاک است

چشم من خصم حیا را بشناس

نظر پاک دهد رنگ به حسن

این سهیل همه جا را بشناس

بی‌غرض خاک ره عشق توییم

قدر بی‌قیمت ما را بشناس

چون توکل نظر از خلق بپوش

خالق ارض و سما را بشناس

خاک راه نجف اشرف کرد

هم‌چو من راه خدا را بشناس

به عقب تافت کفش پنجه مهر

قدرت شیر خدا را بشناس

جبرئیل است که شاگرد علی‌ست

شأن پیغمبر ما را بشناس

تا به محشر نشوی سرگردان

صاحب حمد و لوا را بشناس

همت از شاه خراسان بطلب

راه تسلیم و رضا را بشناس

سیر تبریز مکن بی‌می ناب

قدر این آب و هوا را بشناس

حیرت از جرئت مجذوب مکن

نظر لطف خدا را بشناس