بشنو این نکته که محکوم تو باشد همه چیز
پیش او خوار شو و در همه جا باش عزیز
رهرو کعبه دل را که پناهش به خداست
آسمان تخت روان است و توکل همه چیز
حق و باطل نشناسد دل ناصاف ز هم
نیک و بد را نکند آینه در زنگ تمیز
تا دلآزاری موری ز تو صادر نشود
مار هم با تو ندارد سر پرخاش و ستیز
غره منشین که بهای دو سه گز کرباس است
باغ و بستان و غلام و شتر و اسب و کنیز
جانب قبر مکن هرزه غضبناک نظر
که از این ورطه همان شد به خدا راه گریز
صرف کن حاصل خود را به تأنی چون بحر
همچو سیلآب به یک باره به صحراش مریز
آخر اصراف خجالت کشد از یک دینار
دائم امساک بود خوارتر از نیم پشیز
تا جوانی نکنی پیر جوان ننمایی
بیبهاری نشود فصل خزان رنگآمیز
به شکر خواب مده فیض سحرخیزی را
که نباشد شکری همچو نفس شکرآمیز
فیض بیداری صبح است که در صحن چمن
غنچه خندان شود و باد صبا غالیهبیز
این ولایت نظر از شاه ولایت دارد
همچو مجذوب از آن فخر کنم بر تبریز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد
و آدمیبچه ندارد خبر و عقل و تمیز
آن که ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید
وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز
آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست
[...]
نیست از سوز تو جان را نه گریز
سر ندارد ز سر خنجر تیز تو ستیز
ورنه گریز آرزو میبرم آن سوز زهی آتشطبع
خاطرم میکشد آن تیغ زهی خاطر تیز
گفتههای زلف کجم دار به دست و مگوی
[...]
خواجه بر مال خود آن گونه رحیم است و شفیق
که به چشم شفقت مینگرد در همه چیز
گر فتد در بره و میش وی اندک خطری
به فداشان بدهد مادر و فرزند عزیز
داشتی پیشتر ای شوخ به من قهر و ستیز
نرگست عربدهجو بود و دو لب شورانگیز
این زمان با من دلخسته شدی شکرریز
از ادای سخن و از نگه عذرآمیز
بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
پایت از چشم من آلوده نگردد، پرهیز
طفل اشکم نزند پا به زمین از دامن
چه کند پیش پدر هست جگرگوشه عزیز
تو به فریاد رس ای دوست که در روز حساب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.