گنجور

 
مجذوب تبریزی

ایا زآن نوش‌خندهٔ عشوه‌پرداز

نمکدان بر جراحت سرنگون ساز

بهار شور بلبل پنج روزی‌ست

ندارد عشق ما انجام و آغاز

برون از حلقه زنجیر او نیست

اگر هنگامه ذکر است اگر ساز

خراب و مست و مغرور از می اوست

اگر عشق است اگر حسن است اگر ناز

اگر عجز قوی‌بازو نمی‌بود

که می‌آمد برون از عهده ناز

فلک پروانه عشق است مجذوب

تو هم مستانه بگشا بال پرواز

 
 
گوهر
سعدی

تو نیکویی کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

مگر یاری درافتد محرم راز

که مرموزی توان گفتن بدو باز

ولی ترسم که گفتستند نتوان

به خورد صعوه دادن لقمهٔ باز

توانم آشنایی داد با دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه