آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند
میرود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت
مست باز آید و غوغا کند و درشکند
دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز
مگرش دست شود رنجه و خنجر شکند
سگ آن مست غرورم که نگه داند راه
شحنه را بر سر بازار اگر سر شکند
زدهام دوش به جرات در قصری کانجا
حاجب از جرم سجودی سر قیصر شکند
مو بر اندام شود راست مه یک شبه را
افتاب من اگر طرف کله برشکند
محتشم باده ده از خون منش کان خونخوار
نیست مستی که خمار از می دیگر شکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق و درگیریهای درونی شاعر میپردازد. شاعر از لحظهای صحبت میکند که در جمعی پرخاشگر و غرق در خشم، دلش میشکند و دچار اضطراب میشود. او به سرخوشی و خوشی دیگران حسرت میزند و خود را در آتش غم و تنهایی میبیند. تلاش میکند که از حال و هوای مستی و شادی دیگران بهرهمند شود، اما نمیتواند دلش را آرام کند. در این میان، روابطش با دوستان و دوستانه بودن زندگی نیز مورد تأکید قرار میگیرد، و شاعر از این مینالد که در بحبوحه احساسات و مشکلات به نظرش میآید که هیچ دوستی در کنار او نیست. شعر به نوعی انتقاد از وضعیتی است که انسانها در آن به جای شادی و همدلی، دچار غم و تنهایی میشوند.
هوش مصنوعی: ناله از آن زمانی که مجلس با خشم به هم میریزد، لباسش را میافشاند و شراب را به زمین میریزد و جام را میشکند.
هوش مصنوعی: او خوشحال از اینجا میرود و من در حالی که در آتش احساسات خود میسوزم، منتظرم که چه زمانی او به حالت مستی برگردد و دوباره سر و صدا کند و همه چیز را به هم بزند.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی خنجر نازک خود را میکشد، دیگر هیچ امیدی به دوستی و همراهی از او نیست، مگر اینکه دستش در کارها به زحمت بیفتد و خنجرش بشکند.
هوش مصنوعی: سگ مست و مغروری هستم که در بازار اگر کسی بخواهد بر من آسیب بزند، میتوانم او را شگفتزده کرده و راهی را که باید بروم نشان دهم.
هوش مصنوعی: دیشب در قصر شکوهمند، با شجاعت بر در زدم، جایی که نگهبانان به خاطر خطایی از من، سر قیصر را به خاک میافکندند.
هوش مصنوعی: اگر ماه شب را ببیند، موهایم راست میشود و آفتاب من اگر خبیثی را براندازد.
هوش مصنوعی: محتشم، از خون من بادهای به من بده، زیرا کسی که خونخوار است، آنچنان مست نیست که بخواهد خمار را با شرابی دیگر درمان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند
بر نمیدارم از این در سر خویش ای دربان
صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند
عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند
این حریفی است که دندان پیمبر شکند
شیخ...خر کیست که جوهر ریزد
سنگ ... سگ کیست که گوهر شکند
کام در گردش جام است به چرخ اندازید
[...]
ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
قیمت مشک ختا رونق عنبر شکند
در بهشت رخت از لعل تو ساقی گردد
در بهشت ابدی رونق کوثر شکند
عاشق خاص بود محرم خلوتگه یار
[...]
ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
ساقیا کن حذر آن وقت که ساغر شکند
ساتکین وقدح وبلبله وشیشه وجام
همه را بر سر هم ریزد ویکسر شکند
دلبران دل شکنندآن بت کافر گه دل
[...]
عشق لبهای تو بازار تذکر شکند
ناز حسنت دل ما را بتصور شکند
توبه را غمزه ات از روی تهور شکند
دست جمال فتد گردن اشتر شکند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.