گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ایجمال تو در جهان مشهور

لیکن از چشم انس و جان مستور

نور رویت بدید ها نزدیک

لیکن از دیدنش نظر ها دور

غیر گرمی کجا کند ادراک

ز آفتاب منیر تابان کور

گرچه باشد عیان چه شاید دید

قرص خورشید را بدیده مور

هم بتو میتوان ترا دیدن

بل توئی ناظر و توئی منظور

مدتی این گمان همیبردم

که منم ذاکر و تویی مذکور

شد یقینم کنون که غیر توست

ذاکر و ذکر و شاکر و مشکور

مهر رویت چو تافت بر عالم

یافت ذرّات کاینات ظهور

گشت پیدا از عکس زلف و رخت

در جهان کفر و دین و ظلمت و نور

لب شیرین او چشم فتانت

در زمانه فکنده متنه و شور

مغربی را مدام تز لب و چشم

در جهان مست دارد و مخمور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور