دل از بند من بیدل رها شد
نمیدانم کِه او دید و کجا شد
مگر کاو دانه خال بتی دید
از آن در دام زلفش مبتلا شد
هوای دلستانی داشت در سر
نمی دانم بعزم آن هوا شد
مگر بودش نهانی دلربایی
نهان از ما بر آن دلربا شد
صفایی داشت با خوبان مهوش
ازین جای مکدر زان صفا شد
صدای ارجعی آمد به گوشش
پی آن نغمه و بانگ و صدا شد
صلای خوان وصل یار بشنید
ببوی خوان وصلش زان صلا شد
ز جان و از جهان بیگانه گردید
که تا باجان و جانان آشنا شد
دمی خالی نمیباشد ز دلدار
از آن کز بهر آن خلوت سرا شد
ز حال مغربی دیگر نپرسید
از آن ساعت که از پیشش جدا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالاتی صحبت میکند که دلش از محدودیتها رها شده و به جایی ناشناخته و دلربا پرواز کرده است. او به زلف محبوب و زیبایی آن اشاره میکند که دلش را به دام انداخته است. این دل، آرزوی وصالی دارد و در جستجوی آن به حالت دلبستگی عمیقتری رسیده است. او از صدای دلنشینی سخن میگوید که باعث شده او بیخبر از دنیا و خود فراموش شود و تنها به یاد دلدارش باشد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که از آن لحظهای که از محبوبش جدا شده، حالش تغییر کرده و دیگر به وضع قبلی خود نمیاندیشد.
هوش مصنوعی: دل من از اسارتی که داشت آزاد شد، اما نمیدانم چه کسی این تغییر را مشاهده کرد و در کجا اتفاق افتاد.
هوش مصنوعی: آیا کسی که دانه خال بتی را دید، به خاطر زلفهای او در دام عشقش گرفتار شد؟
هوش مصنوعی: در دل، آرزوی جایی زیبا و دلانگیز وجود داشت، اما نمیدانم چرا تصمیم به رفتن به آن جا گرفتم.
هوش مصنوعی: آیا زیبایی پنهانی وجود نداشت که دل را به سوی خود کشیده باشد؟ آن دلربا به همان زیبایی پنهان جذب شد.
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و خوش اخلاقی افرادی اشاره دارد که با زیباییهای خاص خود، فضایی دلنشین و شاداب را ایجاد کردهاند. در مقابل، مکانی که بیصفا و ناخوشایند است، به دلیل دوری از این خوبیها و زیباییها به چنین حالتی درآمده است.
هوش مصنوعی: صدای دلنشینی به گوش او رسید که او را به یاد آن نغمه و آواز انداخت.
هوش مصنوعی: صدای دعوت به وصال معشوق را شنید و بوی ملاقاتش او را به یاد آن دعوت انداخت.
هوش مصنوعی: او از جان و دنیای خود بیخبر و دور شده است، زیرا که در عین حال با روح و محبوب واقعیاش آشنا شده است.
هوش مصنوعی: لحظهای بدون حضور محبوب نیست، چرا که به خاطر او این مکان خالی است.
هوش مصنوعی: از آن موقع که از او جدا شدم، دیگر احوال کسی را که در مغرب بود نپرسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا تا آن خداوند آشنا شد
دلم روشنتر از روشن هوا شد
چو شیرین از بَرِ خسرو جدا شد
ز نزدیکی به دوری مبتلا شد
کسی کو با تو اینجا آشنا شد
در آخر بی شکی مرد خدا شد
به هر درد و غمی دل مبتلا شد
چرا یکباره یار از ما جدا شد؟
برید از دوستان خود به یکبار
دریغا، حاجت دشمن روا شد
بگفتم عاشقان را ناسزایی
[...]
مرا جورت بسی دل میخراشد
مبادا دشمنی بد گفته باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.