گنجور

شمارهٔ ۱۸۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی

سایه ات از رخ ذرّات مبادا خالی

ما چو ذرّه همه در سایه خورشید توایم

بر مدار از سر ما سایه ز فارغ بالی

دلم از زلف تو پیوسته پریشان حالست

گرچه جمعست در آن جمع پریشان حالی

گرنه با غالیه از زلف تو بوئی بوده است

غالیا غالیه را کس نخریدس غالی

هم توظاهر شده در مملکت تفصیلی

هم تو مخفی شده در مرتبه اجمالی

هم توئی خوبی رخسار بتان مهوش

هم تو زیبائی زلف و قد و خط و خالی

قفس جسم کجا مانع پرواز شود

طایر جان کسی را که تو پر و بالی

ای ولی که آینه ی روی دلارام خودی

چونکه با تست دلارام چرا مینالی

مغربی با یقین روی نماید هردم

بگمانی تو مگر دیده از آن میمانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.