ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
وی از فروغ مهرت هر ذرّه آفتابی
از کیست قدر رویت چون نیست غیر تو کس
هر لحظه در لباسی هر لحمه در نقابی
ساقی و باده چون نیست الّا یکی پس از چه
در هر طرف فتاده مستی است از شرابی
دست تو در گل ما مهر تو در دل ما
نوریست در ظلامی، گنجی است در خرابی
چون کس نبود جز تو در عرصه دو عالم
کز وی کنی سوالی او را دهی جوابی
در آینه نظر کرد روی تو دید خود را
خویشتن درآمد هرلحظه در عتابی
با عکس خویش میگفت هر ساعتی حدیثی
با نفس خویش میکرد هر لحمهای خطابی
ای آفتاب تابان در مغربی نظر کن
کز روی تست عکسی وز مهر توست تابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و محبوبیت معشوق است که به عنوان آفتابی روشناییبخش در زندگی شاعر توصیف شده است. شاعر بیان میکند که هیچکس به جز معشوقش قدر و ارزش او را نمیداند و تمامی احساسات و افکار او حول محور عشق به این معشوق میچرخد. شاعر از مستی ناشی از عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان خود صحبت میکند و اشاره دارد که در این عالم هیچکس جز معشوق پاسخگوی سوالات او نیست. همچنین در پایان، به جستجوی تصویر معشوق در آینه اشاره میکند و از نور و اشعهای که معشوقش به زندگی او میبخشد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای خورشید زیبای تو که نور خود را در هر سو منتشر کردهای، و از نوری که از عشق تو میتابد، هر ذرهای درخشان شده است.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی تو ارزش چهرهات را نمیفهمد. هر لحظه با ظاهری متفاوت در لباس و نقابی پنهان میشوی.
هوش مصنوعی: ساقی و شراب هر دو یکی هستند، پس چرا مستی در هر جا وجود دارد؟ علت این مستی از چیزی دیگر است.
هوش مصنوعی: دست تو در گل ما یعنی تو دستت را در زمین ما گذاشتی، و مهر و محبت تو در دل ماست. نوری که در تاریکی میتابد، گنجی است که در وضعیتی خراب و ناپایدار پیدا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که هیچکس جز تو در این دنیا نیست که بتوانی از او سوالی بپرسی و او به تو پاسخی بدهد.
هوش مصنوعی: در آینه نگاه کردم و تصویر تو را دیدم. هر لحظه به خودم مینگرم و احساس میکنم که در حال سرزنش خودم هستم.
هوش مصنوعی: او هر ساعت با تصویر خودش صحبت میکرد و در هر لحظه با نفس خود، گفتگویی داشت.
هوش مصنوعی: ای خورشید تابان در سمت مغرب، به خودت نگاه کن، چرا که تصویر تو و زیباییات در دل من روشن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بانگ آمد از قنینه کباد بر خرابی
دریاب کار عشرت گر مرد کار آبی
زان پیش کز دو رنگی عالم خراب گردد
ساقی برات ما ران بر عالم خرابی
گفتی من آفتابم بر رخنه بیش تابم
[...]
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی
هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی
در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالی
در جنب طاق چشمت نیل فلک سرابی
بی تنگی دهانت جان مانده در مضیقی
[...]
رویی، چگونه رویی؟ رویی چو آفتاب
زلفی، چگونه زلفی؟ هر حلقه یی و تابی
هر پرتوی ز رویت، در چشم عقل نوری
هر حلقه یی ز زلفت، در حلق جان طنابی
گر عکس عارض تو، بر صحن عالم افتد
[...]
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی
خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن
[...]
ای صورت خیالت در پیش من شرابی
وی پرتو جمالت در چشمم آفتابی
از چشم پرخمارت در مغزِ من بخاری
وز زلفِ تابدارت در جانم اضطرابی
شبهای تا به روزم از دیده رفته سیلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.