گنجور

شمارهٔ ۱۷۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

رخ دلدار را نقاب توئی

چهره یار را حجاب توئی

بتو پوشیده است مهر رخش

ابر بر روی آفتاب توئی

شد یقینم که پیش اهل یقین

پرده شک و ارتیاب توئی

بر سر بحر بینهایت او

سر بر آورده چون حباب توئی

تو سرابی به پیش اهل نظر

گرچه دعوی کنی که آب توئی

نگرفتم ترا بهیچ حساب

باز دیدم که در حساب توئی

برتو است این عذاب گوناگون

علت این همه عذاب توئی

آنکه ناخورده او می ازلی

مست گردید و شد خراب توئی

مغربی این خطاب با کس نیست

آنکه با اوست اینخطاب توئی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل