گنجور

 
شمس مغربی

آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو

ناگهانش یافتم با دل نشسته روبه‌رو

آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل

گرچه بسیاری دویدم از پی او کو‌ به کو

دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت

جان چو جانان را بدید آسوده گشت از جست‌و‌جو

ای که عمری آرزوی وصل او بودت چرا

از پی آن آرزو نگذشتی از هر آرزو

تا به کی سرچشمه خود را به گِل انباشتن

جوی خود را پاک کن تا آیدت آبی به جو

آب حیوان در درون وانگه برای قطره‌ای

ریخته در پیش هر دانا و نادان آبرو

مطرب آن مجلسی خود را مکن هرجا گرو

طالب آن باده بشکن صراحی و سبو

ناظر آن منظری بردار از عالم نظر

عاشق آن شاهدی بردار چشم از غیر او

نیست بی‌او چون که نایی روی از وی برمتاب

بی‌رویت چون نیست آبی دست را از وی مشو

دارم از دل سرفرازی کاو ز عالی‌همتی

درد و عالم جز به قدسش سر به کس نارد فرو

مغربی چون آفتاب و مشتری در جَیب جست

باید اکنون سر به جَیب خویشتن بردن فرو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو

کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو

گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری

گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو

گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست

[...]

ناصر بخارایی

آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو

جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو

پای او بوسم چو زلف و می‌نهم سر بر زمین

من که با تاج سلاطین سر نمی‌آرم فرو

بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جامی

کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهن

می رود جامی ز بس آزارهای نو به نو

بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخن

می گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو

چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برون

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا

سست تر از بند شلوارند پند از من شنو

قید شاهد نیست جز مهر درش چون در گشود

هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو

اسیری لاهیجی

قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا

از پس هر ذره تابان گشت مهر روی او

فی مرایا کل عین قد راینا عینه

فافتحوا عینا کم حتی تروا ماتبتغوا

یار پیشت حاضر و تو از خودی غایب ازو

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از اسیری لاهیجی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه