گنجور

شمارهٔ ۱۵۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو

بیقینش چو بدیدی بگمان هیچ مگو

گر مرا هیچ از آن ذوق دهان حاصل شد

بر پی ذوق از آن ذوق دهان هیچ مگو

از میان خوش بکنار آی و بگیرش بکنار

چو گرفتی بکنارش ز میان هیچ مگو

تو که بی نام و نشان هیچ نگشتی در وی

بکسی دیگر ازو نام و نشان هیچ مگو

یار هر لحظه بشکلی دگر آید بیرون

تو بهر شکل که بینیش روان هیچ مگو

حرفهایی که بر اوراق جهان مستورند

هست آنجمله خط دوست بخوان هیچ مگو

آنکه در کسوت هر پیر و جوانست نهان

چون عیان گشت پرریروی جوان هیچ مگو

چون ترا خازن اسرار نهانی کردند

سر نگهدار ز اسرار نهان هیچ مگو

مغربی آنچه توان گفت بهر کس میگوی

وآنچه گفتن نتوان بهمه کس هیچ مگو

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.