قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
از پس هر ذره تابان گشت مهر روی او
فی مرایا کل عین قد راینا عینه
فافتحوا عینا کم حتی تروا ماتبتغوا
یار پیشت حاضر و تو از خودی غایب ازو
با خودآ آخر چه گم کردی که میجویی بگو
من شراب العشق لم یشرب کشربی شارب
کاسنا بحر فمالم تشربوا لم تعلموا
ساقیا جام و سبو پرساز بهر دیگران
بحر نوشان را چه پروا با صراحی و سبو
حار قلبی صار روحی والها فی حسنه
ما نظرنا غیره لما ارنا وجهه
دم به دم بیند اسیری حسن او نوعی دگر
نوش بادش هر نفس جام تجلی نو به نو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ظهور عشق و زیبایی معشوق در همه جا و در هر ذرهی هستی است. شاعر از بینایی و درک زیبایی معشوق صحبت میکند و میگوید که چگونه چشمها باید باز شوند تا این حقیقت را ببینند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق، شرابی است که نوشیدنش برای عدهای امکانپذیر است و دیگران باید برای درک آن تلاش کنند. شاعر از یار خود میخواهد که به حاضر بودن او توجه کند و از خود بپرسد که چه چیزی را گم کرده که به دنبالش میگردد. در نهایت، شعر با بیان تأثیر عمیق حسن معشوق بر دل و روح انسانها پایان مییابد.
هوش مصنوعی: عشق در تمام ابعاد و عرصهها نمایان شده است؛ بنابراین، به اطراف نگاه کنید و ببینید چگونه هر ذرهای به نور و درخشش چهره محبوب تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: در آینههای زندگی، هر چشمی چیزی را دیده است. پس چشمان خود را باز کنید تا آنچه را که میخواهید، مشاهده کنید.
هوش مصنوعی: دوستت در کنارت است، اما تو انگار در خودت نیستی و از او دوری میکنی. بگو که چه چیزی را گم کردهای که به دنبالش هستی.
هوش مصنوعی: من نوشیدنی عشق را چنان مینوشم که هیچکس به اندازه من نچشیده است. دریا میگرید، اما چرا شما نمینوشید؟ شما نمیدانید که چه لذتی در این کار است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای دیگران جام و کوزه را آماده کن، زیرا نوشندگان دریا از پروا و نگرانی با لیوان و کوزه بیخبرند.
هوش مصنوعی: دل من عاشق شده و روح من در زیباییهای او غرق است. وقتی که چهرهاش را دیدم، دیگر به هیچ چیز دیگری توجه نکردم.
هوش مصنوعی: هر لحظه، اسیری زیبایی او را میبیند و هر نفس او را به نوعی دیگر تجربه میکند؛ گویی هر دم جامی از جلوههای تازه و نوین را در اختیار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری
گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست
[...]
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو
پای او بوسم چو زلف و مینهم سر بر زمین
من که با تاج سلاطین سر نمیآرم فرو
بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر
[...]
آنکه عمری در پی او میدویدم سو به سو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل
گرچه بسیاری دویدم از پی او کو به کو
دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت
[...]
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهن
می رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخن
می گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو
چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برون
[...]
شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا
سست تر از بند شلوارند پند از من شنو
قید شاهد نیست جز مهر درش چون در گشود
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.