آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو
پای او بوسم چو زلف و مینهم سر بر زمین
من که با تاج سلاطین سر نمیآرم فرو
بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر
تا همه اسرار پنهان فاش گردد مو به مو
زلف او خواند سراسر حال بخت من به من
اشک من گوید یکایک درّ وصف من به او
پیش ازین چون خاک ره بودم ولی اکنون چو باد
میروم بی پا و سر بر یاد رویش کو به کو
شیشهٔ ناموس ناصر گر برون آید درست
توبه از عشق تو روزی، سنگ آید بر سبو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر آرزو دارد که با معشوقش در کنار هم باده بنوشد و احساساتی عمیق و عاشقانه نسبت به او دارد. او به شدت دلشکسته است و ابراز میکند که جانش به لب رسیده، اما هنوز به خواستهاش نرسیده است. شاعر مایل است که پای معشوق را ببوسد و سرش را به زمین بگذارد و خود را خوارتر از تاجداران حس میکند. او تمایل دارد که اسرار عشقش را با معشوق به اشتراک بگذارد. زلف معشوقش نشاندهندهی سرنوشت اوست و اشکهایش به طور غیرمستقیم حرفهایش را به معشوق میزند. شاعر در گذشته مانند خاک زیر پا بوده، اما اکنون خود را شبیه بادی بیپا و سر میبیند که در جستجوی معشوق است. او آخرین بخش را به چالش و دشواری عشق اشاره میکند و میگوید که روزی از این عشق توبه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که در کنار او خوش بگذرانم و از شراب بنوشم، اما جانم به لب رسیده و این آرزو به حقیقت نپیوسته است.
هوش مصنوعی: من پاهای او را میبوسم و سرم را بر زمین میگذارم، چون من با تاجهای پادشاهان هم نمیتوانم سر بلند کنم.
هوش مصنوعی: همانطور که کمر خود را با زر میبندم، بر میانه او چیزی میزنم تا تمام رازهای پنهان به وضوح و کاملاً مشخص نمایان شود.
هوش مصنوعی: موهای او حال و روز شانس من را به من میگویند و اشک من به من میگوید که هر یک از وصف من به اوست.
هوش مصنوعی: قبل از این، مثل خاکی در راه بودم، اما اکنون مانند بادی بیپا و بیسر به این سو و آن سو میروم، در یاد روی او.
هوش مصنوعی: اگر شیشهٔ ناموس ناصر شکسته شود، روزی توبهام از عشق تو به درستی به اتمام میرسد و در این حال، سنگی بر سبو خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری
گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست
[...]
عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
خاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو
از دهانش فاش کن راز وجودم یک به یک
وز تن من گوش کن اسرار زلفش مو به مو
اشک میآید ز چشمم، لاله میروید ز رخ
[...]
آنکه عمری در پی او میدویدم سو به سو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل
گرچه بسیاری دویدم از پی او کو به کو
دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت
[...]
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهن
می رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخن
می گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو
چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برون
[...]
شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا
سست تر از بند شلوارند پند از من شنو
قید شاهد نیست جز مهر درش چون در گشود
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.