گنجور

شمارهٔ ۱۱۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک

گر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک بیک

مروم چشم جهانی در جهان مردمی

ای تو چشم و جان و مردم را بجای مردمک

ایدل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببین

آب حیوانست اگر باید لب لعلش بمَک

تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یار

بر رخم ای اشک خونین گر نمیباری محک

روی بنما تا که من از پیش برخیزم بکل

زانکه در پیش یقین هرگز نماند هیچ شک

برقع از رخ برفکن بنمای مهر روی را

تا که گردد ذرّه سان در پیش او مهر فلک

ایدل ار بینی رخش را دردمت گردد عیان

کز جهان آدم چرا گردید مسجود ملک

گر ببینی نور رویش را بسان مغربی

خط و خالش را بیا میخوان تو قرآن یک بیک

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.