گنجور

شمارهٔ ۱۱۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

زهی ساکن شده در خانه دل

گرفته سر بسر کاشانه دل

تو آن گنجی که از چشم دو عالم

شدی مستور در ویرانه دل

دلم بیتو ندارد زندگانی

که هم جانی و هم جانانه دل

بزنجیر سر زلفت گرفتار

شده پای دل دیوانه دل

چو دل پروانه شمع تو گردید

شده شمع فلک پروانه دل

همای جان که عالم سایه اوست

بدام اقتاده بهر دانه دل

بسی پیمود بر دل باده ساقی

ولیکن پر نشد پیمانه دل

خراباتی است بیرون از دو عالم

مگر نشنید ای افسانه دل

دلم از مغربی بگسست پیوند

که گه خویش است و گه بیگانه دل

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.