گنجور

شمارهٔ ۱۱۲

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

تویی خلاصه ارکان انجم و افلاک

ولی چه سود که خود را نمیکنی ادراک

تو مهر مشرق جانی بغرب جسم نهان

تو درّ گوهر پاکی فتاده در دل خاک

توئی که آینه ذات پاک اللهی

ولی چه فایده هرگز نگردی آینه پاک

غرض تویی ز وجود همه جهان ور نی

لما یکَون فی السکَون کائن لولاک

همه جهان بتو شاد و خرّم و خندان

تو از برای چه دائم نشسته ای غمناک

همه جهان بتو مشغول تو ز خود غافل

همه ز غفلت تو خائفند و تو بی باک

نجات تو بتو است و هلاک تو از تو

ولی تو باز ندانی نجات را ز هلاک

تو عین نون بسیطی و موج بحر محیط

چنان مکن که شوی ظلمت خس و خاشاک

اگر چو مغربی آیی ز کاینات آزاد

بیکقدم بتوانی شر از سمک بسماک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بوراق نوشته:

تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک
ولی چه سود که خود را نمیکنی ادراک

توئی که آینه ذات پاک اللهی
ولی چه سود که هرگز نکردی آینه پاک

غرض تویی ز وجود همه جهان ور نه
لما تکَون فی الکَون کائن لولاک

👆⚐

بوراق نوشته:

اگر چو مغربی آیی ز کاینات آزاد
بیکقدم بتوانی شد از سمک به سماک

👆⚐

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify