گنجور

 
کوهی

وحدت چو احد نمود واحد

مشهود چو بودعین شاهد

چون لیس کمثله شنیدی

یعنی که نبود ذات زائد

ذرات به آفتاب پیدا است

کردیم بیان اسم ماجد

محمود چه عاشق ایاز است

معبود ببود خویش عابد

چون غیر وجود در عدم نیست

با هستی او است نیستی ضد

از غیب هویت او نظر کرد

از غیب شد این شهود وارد

چون هست یقین که غیر او نیست

بگذر تو هم از خیال فاسد

سیمرغ صفت چو جانکوهی

بر قاف قناعت است قاصد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

قد کان ذو القرنین عمّی مسلما

ملکا تدین له الملوک و تحشد

بلغ المشارق و المغارب ینبغی

اسباب امر من حکیم مرشد

فرأی مغیب الشّمس عند مآبها

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای سعد فلک ترا مساعد

اعدای ترا فلکه معاند

ای آنکه طراز دوش گردون

رکن الدین بوالعلاست صاعد

فهرست معالی و معانی

[...]

ظهیری سمرقندی

کم قتیل کما قتلت شهید

ببیاض الطلی و ورد الخدود

آن شد که دلم به هر دری شد

هر لحظه اسیر دلبری شد

دل بر تو نهادم و برین قول

[...]

عراقی

آن را که بخود وجود نبود

او را ز کجا جمال باشد؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه