عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
اشکم از دیده خونبار عقیق یمن است
دل من کرد قبا جامه جانرا صد چاک
روح بر قامت دلجوی لب پیرهن است
یار با ما است شب و روز نمیداند غیر
خلوت ما نشناسد که در انجمن است
هر کجا هست بدلدار قرینم از جان
دل ما در طلب دوست اویس قرن است
خواجه در باز دل و دین همه در باز و ببین
که حجاب است تو را راه در این چاه تن است
چاره کار من بی سرو پا میدانم
ز آتش مهر رخت سوختن و ساختن است
همچو بلبل به چمن ناله کند با کی نیست
روی چون نسترن و زلف برو یار من است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز عشق و دلتنگی خود از یاری میپردازد که همچون جواهری در دل او قرار دارد. او تصویر لبان یار را در ذهن خود زنده میسازد و چشمانش از اشک پر شده است. دل شاعر به دنبال وصال یار است و با وجود حضور یار، او از عمق خلوت و غم جدایی باخبر نیست. شاعر به حجابهای دنیوی اشاره میکند که مانع رسیدن به محبوب میشود و در نهایت، احساس میکند که تنها راه چارهاش سوختن از آتش عشق یار است. او خود را با بلبل در باغی که در آن یارش حضور دارد، تشبیه میکند و زیبایی یار را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: عکس لب قرمز تو، ای دوست، برای من به اندازه جانم ارزش دارد. اشکهای من که از چشمانم میریزد، مثل خون از یمن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل من به دقت روح را در آغوش گرفته و به زیبایی آن را به نمایش گذاشته است. دل، مانند جامهای زیبا، نشاندهندهی عشق و محبت است که به دلجو، یعنی کسی که همواره در جستجوی محبت و عشق است، عرضه میشود.
هوش مصنوعی: محبوب همیشه در کنار ماست و در تمام شب و روز حضورش را حس میکنیم. او نمیداند که هیچ چیز را جز لحظات خصوصی ما نمیفهمد و نمیشناسد، حتی اگر در جمع دیگران باشد.
هوش مصنوعی: هر کجا که بروم، سایه عشق و محبوبی با من است. دل و جانم در جستجوی دوستی است که مانند اویس قرنی، عمیق و ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: آقای عزیز، قلب و دین تو در باز است، و این را ببین که مانع تو همین قید و بندهای دنیوی است که تو را از شناخت واقعی خود باز میدارد.
هوش مصنوعی: من میدانم که برای حل مشکلاتم، باید با احساسات و عشق تو کنار بیایم، حتی اگر این باعث سوختن قلبم شود.
هوش مصنوعی: مانند بلبل که در باغ آواز میخواند و ناله میکند، من چه کسی را دارم که به زیبایی گل نسترن و با زلفهایش باشد؟ تنها یار من است که در دل دارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد صبح است که مشاطه جعد چمن است
یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است
نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ
اثر آه جگر سوخته ای همچو من است
نفس سرد گرم رو از بهر چراست؟
[...]
یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
[...]
دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست
آنکه سرسبزی خاکست و گهربخش فلک
چاشنی بخش وطنهاست اگر بیوطنست
در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا
[...]
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است
یا دم غالیه زلف دلارام من است
نفس روح فزا میدمد از طرف چمن
یا صبا لخلخه جنبان گل و یاسمن است
این چه باد است که برخاست بفراشی باغ
[...]
تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است
سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است
از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک
گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است
زره جعد تو را حلقه مشکین گره است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.