روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
جان ز لاهوت بود جسم ز ناسوت الحق
نکند درک حدیث من مجنون عاقل
زانکه باشد سخن سر معانی مطلق
جان چو نوح است ز طوفان بدن گریه کنان
هست در بحر حقیقت دل پرخون زورق
همه ذرات چو منصور اناالحق گویند
گرچه حلاج تو از گوش برآری زیبق
چون ترا معرفت علم نظر کشف نشد
ماند در علم نظر عقل تو جاهل احمق
در طریق نبوی سر حقیقت دریاب
نیست جز شرع نبی خانه دل را رونق
حکمت حضرت حق بین که جهانرا یکسر
کرد قایم به قضا منشی جانشان به نسق
باش در بحر وصال ازلی و ابدی
همچو کوهی ز وجود دو جهان مستغرق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی رابطه روح و جسم، حقیقت و ظاهر میپردازد. نویسنده میگوید که روح از عالم غیبی و جسم از عالم مادی است. انسان باید به عمق معانی توجه کند و از ظواهر عبور کند. او اشاره میکند که روح شبیه نوح است که در طوفان جسمی خود گریان است و در دریای حقیقت قلبش زخم خورده است. همچنین تاکید میشود که همه چیز به حقیقتی واحد بازمیگردد و معرفت حقیقی به شناخت عمیقتری از عالم نیاز دارد. در نهایت، اشاره به نیاز به پیروی از سیر نبوی و درک حکمت حق میشود تا به وصال ابدی و حقیقی دست یابیم.
هوش مصنوعی: روح من از جهان الهی و امر وجود دارد، در حالی که بدنم از عالم مادی و حقیقت مخلوق است. جانم از عالم قدس و لاهوت سرچشمه میگیرد، اما جسمم از عالم ناسوت و ماده نشأت میکند.
هوش مصنوعی: شاید فرد عاقل نتواند درک کند که من چه میگویم، زیرا سخن من در مورد مفاهیم عمیق و معنای مطلق است.
هوش مصنوعی: جان انسان همچون نوح در طوفان بدن قرار دارد، و در حالی که در دریای حقیقت غرق شده، با دل پر از خون و غم، به حالت گریه و زاری به سوی نجات میتازند.
هوش مصنوعی: تمام موجودات به حقانیّت و وجود خداوند گواهی میدهند، حتی اگر حلاّج به خاطر این سخن ما را بیگوش کند.
هوش مصنوعی: در صورتی که شناخت و درک تو از علم و عقل به درستی نرسد، در واقع عقل تو در زمینه علم نادان و نادان باقی میماند.
هوش مصنوعی: در راه پیامبر، تنها از طریق شرع مبارکش میتوان به حقیقت دست یافت و این مسیر به دل انسان زندگی و رونق میبخشد.
هوش مصنوعی: خودِ حکمت الهی را در نظر بگیر که چطور این جهان را به طور کامل بر اساس قضاء و تقدیر سامان داده است، به گونهای که زندگی و جان انسانها به نظم خاصی در آمده است.
هوش مصنوعی: در دریاى وصال که نه آغاز دارد و نه پایان باش، مانند کوهی که در وجود دو جهان غرق شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مجد دین سروَر و سلطان قضات اسماعیل
که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق
ناف هفته بد و از ماه رجب کاف و الف
که برون رفت از این خانهٔ بینظم و نسق
کنف رحمت حق منزل او دان و آنگه
[...]
باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
کشور عشق بتیغ مژه ات یافت نسق
سالک راه ترا خون جگر زاد سفر
مصحف روی ترا پیر خرد طفل سبق
صفت حسن تو در صفحه ایام نیافت
[...]
سیدا گشت چو طوطی به ثنایت ناطق
این تهیدست به درگاه تو نبود لایق
دید در کوی تو آن ماه و به صبح صادق
گفت جامی که تو دیوانه شدی ما عاشق
تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق
که گل از شرم تو در آب فروشسته ورق
قامت معتدل وچهره گلناری تو
بزده از سرو و گل کشمر کابل رونق
برد با دست بلورین چو بلب جام شراب
[...]
هر چه آن معبر هستی است بود معدن حسن
هرچه آن مظهر حسنی است بود مصدر عشق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.