همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
بود خورشید و فلک ز انوار عشق
مصطفی الجار ثم الدار گفت
جمله ذرات از این شد جار عشق
کل یوم هو فی شأن آیتی است
هست ذات پاک او در کار عشق
خنده زد بر گریه ام مانند برق
تا بدیدم چشم گوهر بار عشق
هفت دوزخ یک شرر باشد بدان
از دم سوزان آتش بار عشق
هشت جنت بوستانی بیش نیست
از رخ و زلفین عنبر بار عشق
عشق از اعلی و اسفل برتر است
دارد از پستی و بالا عار عشق
کوهیا در غار دل میباش خوش
حسن خوبان است یار غار عشق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و تأثیرات معنوی آن میپردازد. او عشق را همچون نوری میبیند که بر زندگیاش تابیده و نشاندهنده وجود خدای نازنین است. عشق میتواند شادی و گریه را توأمان به ارمغان آورد و در حقیقت، سوزانندهترین آتشها و زیباترین بهشتها را به تصویر میکشد. او عشق را فراتر از همه چیز میداند و بر این باور است که عشق، حالت برتر و والا از تمام امور است که در دل انسانها جا دارد. در پایان، شاعر به سراغ کوهی، به عنوان نماد عشق و زیبایی، میرود و آن را یار دل خود معرفی میکند.
هوش مصنوعی: شبی را دیدم که عشق همچون ماه درخشان بود و آسمان و زمین به نور عشق تابیده بودند.
هوش مصنوعی: مصطفی، ابتدا همسایه و سپس خانه را معرفی میکند و این باعث میشود که همهی ذرات هستی تحت تأثیر عشق به هم پیوند بخورند.
هوش مصنوعی: هر روز خداوند در کارهایی جدید و حیرتانگیز مشغول است و ذات پاک او در امور محبت و عشق فعالیت دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به من نگریست، خندهای مملو از شادی بر دلتنگیام نشاند، مانند درخششی ناگهانی.
هوش مصنوعی: اگر دل را به آتش عشق بسپاری، حتی هفت دوزخ هم تنها یک شعله خواهد بود.
هوش مصنوعی: بهرهمندی از زیباییهای عشق و محبوب، بهشت و باغی زیبا را در ذهن انسان شکل میدهد. زیباییهایی مانند چهره و موهای معشوق، همچون گلی در باغ، خوشبو و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: عشق از همه چیزهای پایین و بالا والاتر است و هیچ عیبی از نظر پستی و بلندی به عشق نسبت داده نمیشود.
هوش مصنوعی: در دل مانند کوهی بزرگ و مستحکم هستی، و زیباییهای عشق همچون دوستانی در غار روح تو جای دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون تو نه مردی نه زن در کار عشق
کی توانی کرد حل اسرار عشق
بر فلک زد پرتو انوار عشق
آسمان چون ذره شد در کار عشق
پشتِ طاقت طاق گشت از بار عشق
پای دل مجروح شد از خار عشق
بر زبان ناید کسی را نام دل
جان فروشانند در بازار عشق
بس گران باریست بار عشق و صبر
[...]
تافت بر جان و دلم انوار عشق
ای هزاران جان و دل ایثار عشق
بر میان جان خود بستیم باز
از پی ترسائی زنار عشق
گر بدیدی روی او مؤمن شدی
[...]
از ملامت سخت گردد کار عشق
وز ملامتگر فزون تیمار عشق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.