گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن

غمزه خونخواره را بر جادوان استاد کن

زلف بر دست صبا نه تا پریشانش کند

خان و مانی را به هر مویی از آن آباد کن

تیغ عیاری بکش، سرهای مشتاقان ببر

پس طریق عشقبازی را ز سر بنیاد کن

ای که از حسن و جوانی مست و خواب آلوده ای

گاه گاه از حال بیداران شبها یاد کن

ناله را هر چند می خواهم که پنهان برکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم «فریاد کن »

دل به زلفت بستم، ار در بندگی در خورد نیست

ای سرت گردم، بگردان گرد سر، آزاد کن

حسرت رویت هلاکم کرد از بهر خدا

روی بنما و دل درمانده ای را شاد کن

من نیم زینها که خواهم از جنابت سر کشید

خواه فرمان ستم فرمای و خواهی داد کن

ملک خوبی را شنیدم سکه نو زد، ای صبا

اولش جان خدمتی ده، پس مبارک باد کن

سینه من کوه در دست و به ناخن می کنم

آن که نامم بود خسرو، بعد از این فرهاد کن

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رامین مجاب در ‫۲ سال قبل، جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۲ نوشته:

سینه‌ی من کوه درد است و ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.