چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
غمزه خونخواره را بر جادوان استاد کن
زلف بر دست صبا نه تا پریشانش کند
خان و مانی را به هر مویی از آن آباد کن
تیغ عیاری بکش، سرهای مشتاقان ببر
پس طریق عشقبازی را ز سر بنیاد کن
ای که از حسن و جوانی مست و خواب آلوده ای
گاه گاه از حال بیداران شبها یاد کن
ناله را هر چند می خواهم که پنهان برکشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم «فریاد کن »
دل به زلفت بستم، ار در بندگی در خورد نیست
ای سرت گردم، بگردان گرد سر، آزاد کن
حسرت رویت هلاکم کرد از بهر خدا
روی بنما و دل درمانده ای را شاد کن
من نیم زینها که خواهم از جنابت سر کشید
خواه فرمان ستم فرمای و خواهی داد کن
ملک خوبی را شنیدم سکه نو زد، ای صبا
اولش جان خدمتی ده، پس مبارک باد کن
سینه من کوه در دست و به ناخن می کنم
آن که نامم بود خسرو، بعد از این فرهاد کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و آرزوی نزدیکی به او را دارد. او به زلفهای پریشان معشوق اشاره میکند و خواستار توجه و یادآوری او به عاشقان است. شاعر از درد و رنج خود نیز سخن میگوید و احساس تنگی سینهاش را بیان میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با نمایش زیباییاش دل او را شاد کند و بر این امید است که روزی محبت او را دریافت کند. این شعر نمایانگر غم و شادیهای دل عاشقانه است و از حسرتها و آرزوهای شاعر حکایت میکند.
هوش مصنوعی: چشم خود را در دنیای زیبایی به نگهبانی ستم و بیعدالتی بگمار و با ناز و جذبهات، دشمنان را تحت تاثیر قرار بده.
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی زلف محبوب را در دست بگیرد و آن را به حالتی بینظم درآورد تا زیبایی و جاذبهاش را برای خان و مانی (افراد مهم و با اهمیت) به نمایش بگذارد و به هر یک از تارهای زلف او حیات و رونق ببخشد.
هوش مصنوعی: تیغی را بکش که به شجاعت و فریبندگی خاص اشاره دارد و سرهای عاشقان را که مشتاق عشق هستند از تن جدا کن. پس از این کار، راه عشق و بازیهای عاشقانه را از بیخ و بن برانداز.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر زیبایی و جوانیات سرمست و خوابآلودی، گاهی به یاد بیدارانی که شبها بیخوابی میکشند، باش.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که بخواهم نالهام را پنهان کنم، قلبم به من میگوید که دیگر تنگ و آشفتهام، پس باید فریاد بزنم.
هوش مصنوعی: من دل خود را به زلف تو سپردم، اگر در بندگی تو برایم مناسب نیست، ای کاش برایت فدای تو شوم. سرم را گردان و مرا آزاد کن.
هوش مصنوعی: عشق تو برایم بسیار سخت شده و جانم را به خطر انداخته است. لطفاً برای خداوند، به من نگاه کن و دل ناامیدم را شاد کن.
هوش مصنوعی: من از اینجا نمیروم که میخواهم از وضعیت تو دور شوم. هر چگونه که بخواهی، میتوانی به من ظلم کنی یا ببخشی.
هوش مصنوعی: شنیدم که یک پادشاه خوب سکه نو زده است، ای نسیم، ابتدا جانم را در خدمت او قرار بده، سپس به او تبریک بگو.
هوش مصنوعی: سینه من مانند کوه است و با ناخنهایم حفر میکنم. کسی که نامم خسرو است، حالا دیگر فرهاد را بساز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
دوستانرا رنجه دار و دشمنان را شاد کن
حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که هست
جز «و یبقی وجه ربک» نقش را بنیاد کن
ملک حسنت چون نخواهد ماند با تو جاودان
[...]
آخر ای پیک صبا یک ره دلم را شاد کن
وز ره چاکر نوازی روی در بغداد کن
ماجرای آب چشمم بر لب شط باز ران
وز دل بازاریم در سوق سلطان یاد کن
چون گذارت بر حدود قصر شیرین اوفتد
[...]
پرسشی کن ای طبیب و جان ما را شاد کن
دردمندان توایم از دردمندان یاد کن
خسرو خوبان که شیرین کام باد از جام عیش
رحم گو بر تلخی جان کندن فرهاد کن
شکر این شادی که کردت بخت چون یوسف عزیز
[...]
ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
بنده کردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن
از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن
یا بده داد من درویش، یا بیداد کن
خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده
[...]
ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن
عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر
رحم گو بر جان محنت دیدهٔ فرهاد کن
ناقهٔ لیلی به سرعت رفت و از آشفتگی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.