گنجور

شمارهٔ ۹۸۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری

دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری

با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی

هر چند که در چشم نیایم ز حقیری

کامی ز لب لعل تو شاید که برآید

با من چو میان خود اگر ننگ نگیری

سلطانی من چیست گدائی ز نو کردن

آزادی من چیست به دام تو اسیری

گفتی که به پیری طرف عشق رها کن

چون عشق در آمد چه جوانی و چه پیری

احوال درون دل و بیرون خرابم

محتاج خبر نیست که بر جمله خبیری

با زنده دلی گفت کمال از سر حالت

حالت به از آن نیست که در عشق بمیری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.