گنجور

شمارهٔ ۹۴۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده

از بیم رقیب تو کزین در همه را راند

خون مژهای پیش تو یک دم نستاده

دل مهر لب لعل تو دارد همه دانند

پیدا بود از جام تنک جوهر باده

شرمنده نیم از دهن او بدو بوسی

کآن وعده بسی داده ولی هیچ نداده

هرچند شه ما به وفا سخت بخیل است

هستند گدایان به دعا دست گشاده

درد آرچه زبادست ز هجران تو ما را

از بیم ملامت نتوان گفت زیاده

بگذر به کمال از دل او پرس که گویند

من عاد مریضا فله اجر شهاده



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید