گنجور

شمارهٔ ۹۰۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او

چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او

چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاش

نیست جای چشم روشن خود که باشه جای او

با خیالش مردم چشمم نمی آید به چشم

دیگری را چون توانم دید در مأواری او

در چمن ها زآن قد و بالا حکایت کرد سرو

هر کجا مرغیست عاشق گشت بر بالای او

خواست جان بوسی و رفت از خودلیش چون گفت لا

می چنین باید که جان مستی کند از لای او

گرچه عمری تلخ کامیها کشیدم از رقیب

گر بمیرد من بشیرینی پزم حلوای او

خاک پای تو به تاج سلطنت ندهد کمال

گرچه درویش است بنگر همت والای او



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای