گنجور

 
کمال خجندی
 

غلام پیر خراباتم و طبیعت او

که نیست جز می و شاهد حریف صحیت او

در آن زمان که نن ماه غبار خواهد بود

نشسته باشم بر آستان خدمت او

چو نیست در کف زاهد بضاعت اخلاص

چه فسق و معصیت ما چه زهد و طاعت او

مپوش رخ زمن ای پارسا بعیب گناه

گناه بنده چه بینی نگر به رحمت او

هزار بار خرد کرد حل نکته عشق

هنوز هیچ ندانست از حقیقت او

به هیچ قبله نباید فرو سر او باش

زهی مراتب رند و علو عمت او

کمال خاک خرابات جوهریسته شریف

که هر کسی نشناسند قدر و قیمت او