گنجور

شمارهٔ ۸۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زنشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان

شکرست آن نه لبها گهرست آن نه دندان

به دهان تنگ فرما که زحقه مرهمی ده

چو به خنده تازه کردی سر ریش دردمندان

به غبار گرد روی تو خطی نوشته دیدم

که به حسن از آنچه بودی شده هزار چندان

قلم مصوران گو سر خود بگیر و میرو

نوبیا و صورت خود بنما بنقش بندان

به بتان آهنین دل نشوی دلا مقابل

که تو آبگینه داری و نبی حریف سندان

چو مجال بوسه افتاد به به نیاز صوفی

تو و آستین زاهد من و آستان رندان

ننهی کمال خود را ز سگان آستانش

که به پایه بزرگی نرسند خود پسندان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید