گنجور

شمارهٔ ۸۲۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من

مشت خاک درت باز نهه بر سر من

نفروزد شبم از مه که فتد بر در و بام

خانه روشن کن و چون شمع درآ از در من

تیره جانیست دل سوخته بر دیده نشین

که بود دیده تره خانه روشنتر من

شربت وصل بده از لب جانبخش مرا

ک ز نب هجر تو بگداخت تن لاغر من

باد بیزن که کسی بر من بیماره زند

از ضعیفی چر مگس باد برد پیکر من

هیچکس گرد من خسته نگردد جز اشک

آه و فریاد ز بر گشتگی اختر من

هر چه جز شرح غمت در قلم آورد کمال

آب چشم آمد و شست از ورق دفتر من



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید