گنجور

شمارهٔ ۸۰۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من و درد تو آنگه باد مرهم

نباشد این قدر دردی مرا هم

حدیثم از کم و افزون جز این نیست

که افزون باد این درد و دوا کم

به خون ریزم اجازت چیست گفتی

اجازت اینه که بسم الله همین دم

نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست

به بینم سینه بی غم دیده بینم غم

عجب غمخوارفه دارم که هرکس

او می خورد من میخورم غم

کمال از خون دل بنوشت فتوی

رساند آنگه بدانه دیرینه همدم

که کس بابد مرادی از تو بانی

جواب آمده که نی والله اعلم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Teddy نوشته:

بیت اول مصرع اول یاد مرحم درست هست

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.