گنجور

شمارهٔ ۷۶۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم

وره دیده خون افشان آن نیز روان سازم

در پای تو غلطیدن کاریست پسندیده

کاری که چنین باشد هر دم ز سر آغازم

گفتم که چه رسم است این بر روی تو برقع گفت

رسمیست بدو خواهیم کاین رسم براندازم

گر شمع رسد در تو بگدازمش از غیرت

باری چو همی سوزم مگذار که بگدازم

از ضعف چنان گشتم کاین قصه اگر گویم

همچون پشه در گوشت هم نشنوی آوازم

زلف تو به جان و سر بستست گرو با من

تا تو بری این بازی من کمتر از بازم

گر چشم کمال از تو بر جان و جهان افتد

با مردم دون همت من بعد نپردازم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید