اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
و آهست که می آید در عشق تو دمسازم
سر حلقه ی رندان کرد آن طره طرارم
دُرد یکش مستان کرد آن غمزه ی غمّازم
گر صبر کند باری مشکل نشود کارم
ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم
جامی بده ای ساقی تا چهره بر افروزم
راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم
در چنگ تو همچون نی می نالم و می زارم
بر بوی تو همچون عود می سوزم و می سازم
این ضربت بی قانون تا چند زنی بر من
یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم
هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم
وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم
چون با تو نپردازم آتشکده دل را
کز آتش سودایت با خویش نپردازم
در صومعه چون خواجو تا چند فرود آیم
باشد که بود روزی در میکده پروازم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق شاعر به معشوقهاش است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او میآورد صحبت میکند و میگوید که همواره آماده است تا برای معشوقش جان بدهد. او از لذتهای عشق و همچنین سختیهای آن میگوید و به ساقی میخواهد تا جامی بدهد تا از غم دور شود. شاعر خود را مانند سازندهای توصیف میکند که از درد عشق مینالد و میسوزد. او آرزو دارد روزی از زنجیر صومعه و عزلت آزاد شده و به میکده برود تا در فضایی آزاد به عشق بپردازد. این اشعار نمایانگر عواطف عمیق و درگیریهای درونی شاعر است.
هوش مصنوعی: اشکم به خاطر تو به راه میافتد و آرام آرام به عشق تو نزدیک میشوم.
هوش مصنوعی: موهای پیچیده و زیبای او، مانند حلقهای است که دور سر رندان گردش میکند و با یک نگاه پرشور، حالت مستی را در من به وجود آورد. غمزه و ناز او، به مانند تیری است که دلم را هدف قرار داده و مرا به حالتی از شگفتی و سرمستی واداشته است.
هوش مصنوعی: اگر انسان کمی صبر کند، دیگر مشکلی در کارش پیش نمیآید. و اگر چشمانش را ببندد و لبش را محکم نگه دارد، راز او فاش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به من جامی بده ای ساقی تا چهرهام را نورانی و شاداب کنم. ساز بزن ای نوازنده تا بتوانم از قید و بند لباس خود رها شوم.
هوش مصنوعی: من در دستان تو مانند نی ناله میکنم و غمگین هستم، و بر اثر وجود تو مانند عود میسوزم و آهنگ میسازم.
هوش مصنوعی: هرچند من تحت ضربات ناپایداری قرار دارم، اما روزی خواهد رسید که مانند تارهایی که به صدا در میآیند، من هم به آرامش میرسم و صدایی دلنشین را به زیبایی درآورم.
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به سوی راهی میروی، جانم را در عشق و احترامت نثار میکنم و وقتی برگردی، سرم را به نشانهی ادب و احترام در پای تو میگذارم.
هوش مصنوعی: وقتی با تو صحبت نمیکنم، نمیتوانم آتش عشق در دلم را خاموش کنم، زیرا این آتش از عشق توست و نمیتوانم از آن فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: در صومعه و کنار خواجو برای چه مدت باید در قید و بند بمانم؟ شاید روزی به میکده پرواز کنم و آزادانه زندگی کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
[...]
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
وره دیده خون افشان آن نیز روان سازم
در پای تو غلطیدن کاریست پسندیده
کاری که چنین باشد هر دم ز سر آغازم
گفتم که چه رسم است این بر روی تو برقع گفت
[...]
چون یار برقص آید من مطربی آغازم
ور من بسماع ایم یارست نوا سازم
از مهر رخش گردد ذرات جهان رقصان
در جلوه چو می آید آن دلبر طنازم
در حسن رخ جانان جان گشت چنان حیران
[...]
امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم
این خانه هستی را از بیخ براندازم
تن خانه گور آمد جان جیفه گورستان
زین جیفه بپرهیزم این خانه بپردازم
دیوانه ام و داند دیوانه بخود خواند
[...]
من گرچه صغیر استم با وصف تو دمسازم
پر کرده جهانی را در مدح تو آوازم
شه صابر از این نعمت کرده است سرافرازم
هرکس بکسی نازد من هم بتو مینازم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.