گنجور

شمارهٔ ۷۰۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم

زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل فرود آئی

ز دل فریاد برخیزد گرت بر دیده بنشانم

چو از رخ زلف ببریدی گستی رشته عمرم

چو بر لب خال بنهادی نهادی داغ بر جانم

به طاق ابروان خوانم ترا پیوسته پیش خود

با این آیت رحمت به محرابت چو می خوانم

به خاک پای تو خود چون رسد گلگون اشک من

که در راه بیفتد هر دم منش چندانکه میرانم

در اشعار از دو چشم تر چو گفتم سرگذشتی دو

زهر بحری روان شد خون به جدول های دیوانم

کمال از دوریم گفتی چه بگذشته بر چشمت

چو تو رفتی در سیراب رفت از چشم گریانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط