گنجور

شمارهٔ ۶۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل

بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل

مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ

کسی کو عشق می ورزد به دینها کی شود مایل

ملامت گوی بی حاصل که درد ما نمیداند

گهم دیوانه می خواند به نادانی گهی عاقل

هنوز آثار بود ما نبود از آب و گل پیدا

که در روی پریرویان فرو شد پای ما در گل

صبا از شمع مجلس پرس حال سوز پروانه

که از احوال جانبازان بود نظارگی غافل

بسی خونها که از چشمت میان چشم و دل رفتی

اگر خیل خیال تو نبودی در میان حائل

یک امشب برفشان دامن کمال از مهر مهرویان

چرا چندین نیاساید کی از سودای بی حاصل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر