گنجور

شمارهٔ ۶۷۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل

به شرط آنکه سئانند خونبها ز قتیل

متاع من سر و جان است و نیست لایق دوست

به دوستان چه فرستد کسی متاع قلیل

تنم گداخت چو شمع و دلیل ضعف دل است

عجب که پیش تو روشن نگشت ضعف دلیل

رقیب ساخت دو چشم ترم به زخم کبود

در دجله بود روان چشم من شد اکنون نیل

چه التفات محب را به بوستان نعیم

که دل ز روی تور باغیست بر زنار خلیل

به وصل صحبت یوسف عزیز من مشتاب

جمال بار نبینی مگر به صبر جمیل

کمال زلف بتان گر خیال میبندی

مرو به خواب که هندوستان به بینده فیل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط