گنجور

شمارهٔ ۶۳۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سرو دیوانه شدست از هوسی بالایش

می رود آب که زنجیر نهد بر پایش

داشت از آب چو گل آینه در پیش جمال

آب شد آبنه از شرم رخ زیبایش

پیش من قصة عاشق کشی او مکنید

ترسم این بشنوم از دل برود غمهایش

گر برند از پی سوداش سر من چو قلم

بر نراشم سری از نو بکنم سودایش

دهنت دزد دل ماست به او پنهانی

ا گر زبان تو یکی نیست به ما نمایش

زیر پا نا نشود خار رهت خسته ز من

کرده ام چون مژه بر دیده روشن جایش

گفته بی رخ ما کار تو صبرت کمال

این نمی آید ازو کار دگر فرمایش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.