گنجور

شمارهٔ ۶۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس

اگرچه خواب نباید به چشم کس ز مگس

به عرضه داشت نوشتم که خون بنده بریز

خطش نمود تقبل لیشه ستاند نفس

سری که پیش تو دارم بر آستان حق است

منم که از همه عالم سر تو دارم و بس

صلای دعوت خوبی بزن که هست امروز

خط تو سبزی خوان خلیل و خال عدس

دو چشم مست سیه کرده به سوختنم

مساز خانه مردم سیه مسوزان خس

کمان ابروی شوخ ترا ز تیر مژه

چو بود ناوک بیحد رسید به همه کس

کمال هست فرین با رقیب خانه سیاه

چو طوطی که به زاغش کنند اسیر قفس



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید