گنجور

شمارهٔ ۵۳۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ورق روی تو عشاق نکو می خوانند

چون رسد کار به زلفت همه در میمانند

صورنت صاحب معنی ز ملک به دانست

لیکن اهل نظرته بهتر ازین میدانند

ساعد و دست نوام بیم نمایند به نیغ

نشته را این همه از آب چه می ترسانند

رفتی و ماند خیال دهنت با دل تنگ

چرا ندارند اثری هر دو بهم می مانند

می کنم پیش رقیبان بقدت نسبت تی

تا چو آنی بسر و چشم منت بنشانند

اشک را خاک درت سایل بیحاصل خواند

هر که شد راندهٔ درگاه چنینش خوانند

چند پوشی ز کسان راز دل و دیده کمال

کین دو چون امر محال است که پنهان مانند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید