گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یار بگزید بی وفایی را

رفت و ببرید آشنانی را

همه غمها جدا جدا بکشم

جز غم و غصه جدانی را

شنى لله مرا ز روی نکوست

من نکو می کنم گدایی را

خانه را گر نبات از نو چراغ

چکند دیده روشنائی را

زاهد از شهر عشق رخ کشید

عقل بینید روستانی را

بر تو از دست نارسانی ماست

که گریدیم پارسانی را

گفتمش خاک راه تست کمال

گفت بگذارخودستائی را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید