گنجور

شمارهٔ ۴۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

عکس رخ دلدار در آئینه جان بود

از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار

در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود

آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی

بر چهره عشاق ز داغ تو نشان بود

هر نقش که از کارگاه غیب بر آمد

بردیم گمانی که تو آنی نه چنان بود

با حلقه گیسوی تو شوریده دلانرا

هر حال که در کعبه به بتخانه همان بود

عشق از طرف بار پدید آمده از آغاز

معشوق شنیدی که به عاشق نگران بود

در پای تو جان داد کمال وز جهان رفت

المنة لله که تمنای وی آن بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام