گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سیری نبود از لب شیرین تو کس را

کس سیر ندید از شکر ناب مگس را

نالان بر سر کوی تو آییم که ذوقی است

در قافله کعبه روان بانگ جرس را

با صبح بگویید که بیوقت مزن دم

امشب شب وصل است نگه دار نفس را

زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابد

از خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را

خواهم که نهم آینه ای پیش رقیبان

در چشم خسان تا فکنم این همه خس را

نگذاشت که خال رخ او بنگرد این چشم

این خوان خلیل است چه تنگیست عدس را

چون دید کمال آن سر کو ترک وطن کرد

بلبل چو چمن دید رها کرد قفس را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام