گنجور

 
کمال خجندی
 

سیری نبود از لب شیرین تو کس را

کس سیر ندید از شکر ناب مگس را

نالان بر سر کوی تو آییم که ذوقی است

در قافله کعبه روان بانگ جرس را

با صبح بگویید که بیوقت مزن دم

امشب شب وصل است نگه دار نفس را

زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابد

از خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را

خواهم که نهم آینه ای پیش رقیبان

در چشم خسان تا فکنم این همه خس را

نگذاشت که خال رخ او بنگرد این چشم

این خوان خلیل است چه تنگیست عدس را

چون دید کمال آن سر کو ترک وطن کرد

بلبل چو چمن دید رها کرد قفس را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.